برداشت های یک معلم
درباره :
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده
پروفایل
دسته بندی موضوعی
آرشیو
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
لینک دوستان
سجده مستان
اریا ادیب
اشعار دوزبانه
نازلی سخن نگفت
دل نوشته های یک آموزگار
عشق معلمی
تاشقایق هست زندگی باید کرد
کعبه دل
گل درحجاب غنچه
آمار و خروجی وبلاگ
rss 2.0

لوگوی دوستان

امروز یکی از معلمان پرورشی مقطع راهنمایی ماجرایی تعریف داد بس عجیب. می گفت که چند وقت پدر یکی از دانش آموزان با صورت برافروخته به مدرسه آمد و غوغایی به پا کرد. نزدیک تر شدم دیدم می گوید: لازم نیست نماز خواندن به پسرم یاد دهید ....پدرمان را درآورده به ما هم فشار می آورد که نماز بخوانیم ...خسته مان کردید.... دیگر نبینم که به پسرم نماز خواندن یاد بدهید.
مدتی است که حوصله و انگیزه سابق را ندارم. ابتدا فکر می کردم مشکل از ماست ولی به اطراف نگاه می کنم می بینم اکثر همکاران اینگونه اند. و با بی انگیزگی سر کلاس می روند. شاید دلیلش این است که نگاه آموزش و پرورش وکلا جامعه به معلم عوض شده و از او می خواهد درکلاس «مبصری» کند نه «معلمی». قوانین ارتقای دانش آموزان به سطوح بالاتر به بدترین وضع ممکن رسیده به گونه ای که کافی است دانش آموز بله! رابگوید تا بدون هیچ مشکی تا دیپلم و ماورای دیپلم برود. به همین دلیل درکلاس فاصله دانش آموزان مستعد وبی استعداد به طرزی فاحشی افزایش یافته است. برخی دانش آموزان بدون تعارف باید در مدارس استثنایی هدایت شوند ولی به لطف اوضاع آشفته جامعه آموزشی و به پشتیبانی تبصره ها سر از دبیرستان در آورند.
نمی دانم چرا هوس معلم ابتدایی شدن به سرم زده است. فکرکنم در ابتدایی شور ونشاط هنوز زنده است.
چند روزی است که فقط بحث خوشه در مدرسه است. هنوز اوضاع ناشفاف است و نمی توان اظهار نظر جدی کرد اما چیزی که تا امروز عیان است مسخره بودن این رتبه بندی است برخی همکاران که ماشین ودوخانه و مغازه و... دارند در خوشه یک هستند و برخی که آه در بساط ندارند و فقط به واسطه راستگویی فرم را پر کرده اند در خوشه سه هستند. اکثر دل و دماغ کلاس رفتن را ندارند و به شدت از آینده می ترسند.
یاد حکایت سعدی افتادم:
شنیدم گوسفندی را بزرگی رهانیداز دهان و چنگ گرگی. شبانگه کارد بر حلقش بمالید روان گوسفند از وی بنالید :
گر از چنگال گرگم در ربودی .....بدیدم عاقبت گرگم تو بودی
***
مردم بر علیه تبعیض شاه قیام کردند ولی بعد از انقلاب هرگز به آرامش نرسیدند. هشت سال جنگ و مشکلات آن و بعد از آن هم تحریم های شدید اقتصادی. مسئولین محترم هم در این شرایط تحریم های بین الملی را برای له کردن مردم کافی ندانسته سعی می کنند با اعمال این طرح آخرین رمق ها را از مردم بگیرند. مردم این نظام را به خاطر امنیت و اسلامی بودنش دوست دارند اما از این شیوه برخورد و اداره ناراضی اند و ناراحت.
به این سئوال توجه کنید:
* نام پدیدآورندگان آثار زیر را بنویسید:
الف) مثل چشمه مثل رود: ب) مثنوی معنوی : ج) شاهنامه:
سئوال فوق یکی از سئوالات امتحان ادبیات فارسی اول دبیرستان بود. حدود 60 درصد کلاس گزینه ب را درست جواب دادند.اما گزینه ج جز چند دانش آموز بقیه یا پاسخ را ننوشتند و یا سراینده شاهنامه را این افراد نوشته اند: سعدی، حافظ ، عطاملک جوینی، اعلای حماسه!!! و...
امشب افتتاحیه برج دبی بود این برج دارای ارتفاعی بیش از 800 متر است و بلندترین برج دنیاست به گونه ای که از فاصله 95 کیلومتری قابل رویت است. ما نیز مانند میلیون ها نفر در دنیا که این افتتاحیه را از شبکه های مختلف دنیا می دیدند به نظاره این مراسم باشکوه نشستیم.ولی مانند بقیه مردم دنیا مشعوف نبودیم ودائم افسوس می خوردیم.
امارات از خاک تشنه بیابان بهشتی ساخته است که همه جهانیان را متعجب کرده است آن وقت ما در سرزمین چهار فصل و دارای منابع غنی زیر زمینی در فلاکت به سر می بریم و هر از چندگاهی با کمال افتخار می گوییم فلان روستا برق کشی یا آب رسانی شد....
ذره ای مدیریت را از اعراب یاد بگیریم. تا کی می خواهیم عقب عقب جلو برویم!! تا کی در تمام دنیا منفور باشیم تاکی خود را برتر از دیگران به دنیا بدانیم؟ تا کی مردم را احمق فرض می کنیم و به جای حل مشکلات ، آنها را ماست مالی می کنیم؟