برداشت های یک معلم

کاش معلم ابتدایی بودم

مدتی است که حوصله و انگیزه سابق را ندارم. ابتدا فکر می کردم مشکل از ماست ولی به اطراف نگاه می کنم می بینم اکثر همکاران اینگونه اند. و با بی انگیزگی سر کلاس می روند. شاید دلیلش این است که نگاه آموزش و پرورش وکلا جامعه به معلم عوض شده و از او می خواهد درکلاس «مبصری» کند نه «معلمی». قوانین ارتقای دانش آموزان به سطوح بالاتر به بدترین وضع ممکن رسیده به گونه ای که کافی است دانش آموز بله! رابگوید تا بدون هیچ مشکی تا دیپلم و ماورای دیپلم برود. به همین دلیل درکلاس فاصله دانش آموزان مستعد وبی استعداد به طرزی فاحشی افزایش یافته است. برخی دانش آموزان بدون تعارف باید در مدارس استثنایی هدایت شوند ولی به لطف اوضاع آشفته جامعه آموزشی و به پشتیبانی تبصره ها سر از دبیرستان در آورند.

نمی دانم چرا هوس معلم ابتدایی شدن به سرم زده است. فکرکنم در ابتدایی شور ونشاط هنوز زنده است.

...



درس دانش آموز به مدیر باادعا

هفته گذشته گرم تدریس در کلاس اول دبیرستان بودم که مدیر وارد کلاس شد. نگاه عمیقی به دو دانش آموز کرد وبا حالت تحکم گفت: شما چرا امروز دیر آمدید؟ چندمین بار است که دیر می آیید. ناگهان دانش آموزی از پشت سر خطاب به مدیر گفت: چرا شما خودتون همیشه دیر می آیید؟!! مدیر وانمود کرد که نشنیده است ولی از عکس العمل و خروج فوری اش معلوم بود که این درس دانش آموز را به خوبی فراگرفته است! 

...



خوشه ات چند است؟!!!

چند روزی است که فقط بحث خوشه در مدرسه است. هنوز اوضاع ناشفاف است و نمی توان اظهار نظر جدی کرد اما چیزی که تا امروز عیان است مسخره بودن این رتبه بندی است برخی همکاران که ماشین ودوخانه و مغازه و... دارند در خوشه یک هستند و برخی که آه در بساط ندارند و فقط به واسطه راستگویی فرم را پر کرده اند در خوشه سه هستند. اکثر دل و دماغ کلاس رفتن را ندارند و به شدت از آینده می ترسند.

یاد حکایت سعدی افتادم:

شنیدم گوسفندی را بزرگی رهانیداز دهان و چنگ گرگی. شبانگه کارد بر حلقش بمالید روان گوسفند از وی بنالید :

 گر از چنگال گرگم در ربودی .....بدیدم عاقبت گرگم تو بودی

***

مردم بر علیه تبعیض شاه قیام کردند ولی بعد از انقلاب هرگز به آرامش نرسیدند. هشت سال جنگ و مشکلات آن و بعد از آن هم تحریم های شدید اقتصادی. مسئولین محترم هم در این شرایط تحریم های بین الملی را برای له کردن مردم کافی ندانسته سعی می کنند با اعمال این طرح آخرین رمق ها را از مردم بگیرند. مردم این نظام را به خاطر امنیت و اسلامی بودنش دوست دارند اما از این شیوه برخورد و اداره ناراضی اند و ناراحت.

 

...



سئوال خیلی سخت!!!

به این سئوال توجه کنید:

* نام پدیدآورندگان  آثار زیر را بنویسید:

الف) مثل چشمه مثل رود:       ب) مثنوی معنوی :          ج) شاهنامه:

سئوال فوق یکی از سئوالات امتحان ادبیات فارسی اول دبیرستان بود. حدود 60 درصد کلاس گزینه ب را درست جواب دادند.اما گزینه ج جز چند دانش آموز بقیه یا پاسخ را ننوشتند و یا سراینده شاهنامه را این افراد نوشته اند: سعدی، حافظ ، عطاملک جوینی، اعلای حماسه!!! و...قهقهه

...



کمک به دانش آموز

امروز سر جلسه امتحان  نگاهم معطوف دانش آموزی شد که پارسال دانش آموزم بود فوق العاده مودب و زرنگ. آرام بالای سرش رفتم و گفتم : ابراهیم! عینکت کو؟ گفت: شکسته آقا! گفتم : گفتم خب تعمیرش کن اینطور که چشمات بیشتر ضعیف می شه. سرش را انداخت پایین و یواش گفـت: پول نداریم آقا. گفتم : مگه چقدر میشه؟ گفت:سی چهل تومان. گفتم : ابراهیم پدرت کجا مشغوله؟ گفت: آرام تر دفعه قبل گفت: پدرم زن دیگه گرفته و ما را رها کرده و رفته.

خونسردیم را حفظ کردم وبه او گفتم بعد از امتحان پیش مدیر برو صندوقی هست که به اینطور موارد کمک می کنه. حس  کردم خیلی خوشحال شد.

یکدفعه به خودم گفتم: مرد حسابی کدوم صندوق؟ سریع رفتم و به مدیر موضوع را گفتم که جریان از این قرار است. مدیر هم استقبال کرد و گفت مشکلی نیست یک طوری بهش کمک می کنیم.

...



استقبال خودجوش!!!!

به دلیل سفر ریاست جمهوری به خوزستان  امروز و فردا تمام امتحانات راهنمایی و دبیرستان در این استان لغو شده است تا دانش آموزان در قالب کاروان ها به اهواز بروند و از ریس جمهور استقبال کنند.  یکی از همکاران شهرهای همجوار می گفت دیشب تا ساعت دوازده شب اعلام می کردندکه وسایل ایاب و ذهاب و پذایرایی صبحانه و ناهاربرای همشهریان مسافر مهیاست.

این حرکت اینگونه تحلیل شد که این همه تلاش برای این است تا به دنیا نشان داده شود که معترضان تنها در تهران مسقرند و سایرین استانها با استقبال خودجوش!!! نهایت علاقه خود را به ریس جمهور نشان می دهند.

...



نسخه دکتر

دوستی می گفت چند روز پیش به داروخانه مراجعه کردم تا نسخه دکتر را تهیه کنم. وقتی داروها را گرفتم قیمت آنهارا حساب کردم دیدم قیمت داروها کمتر از مبلغی است که پرداختم!! اعتراض کردم کردم و گفتم : پس این دفترچه به چه درد می خورد اگر می دانستم آزاد می خریدم . با کمال خونسردی فرمودند: بله اینطوره است دیگر!! تازه ما حق قرائت نسخه هم می گیریم!

 

...



برج دبی و افسوس ما

امشب افتتاحیه برج دبی بود این برج دارای ارتفاعی بیش از 800 متر است و بلندترین برج دنیاست به گونه ای که از فاصله 95 کیلومتری قابل رویت است. ما نیز مانند میلیون ها نفر در دنیا که این افتتاحیه را از شبکه های مختلف دنیا می دیدند به نظاره این مراسم باشکوه نشستیم.ولی مانند بقیه مردم دنیا مشعوف نبودیم ودائم افسوس می خوردیم.

امارات از خاک تشنه بیابان بهشتی ساخته است که همه جهانیان را متعجب کرده است آن وقت ما در سرزمین چهار فصل و دارای منابع غنی زیر زمینی در فلاکت به سر می بریم و هر از چندگاهی با کمال افتخار می گوییم فلان روستا برق کشی یا آب رسانی شد....

ذره ای مدیریت را از اعراب یاد بگیریم. تا کی می خواهیم عقب عقب جلو برویم!! تا کی در تمام دنیا منفور باشیم تاکی خود را برتر از دیگران به دنیا بدانیم؟ تا کی مردم را احمق فرض می کنیم و به جای حل مشکلات ، آنها را ماست مالی می کنیم؟

...



زیرگرفتن عزادران

امروز بارها فیلم زیر گرفتن مردم توسط ماشین های نیروی انتظامی را در روز عاشورا دیدم. سرم درد گرفته است. خدایا چگونه ممکن است انسانی با هم وطن خود چنین کند؟ یقینا راننده سربازی است از جنس همین مردم و نه درجه داری که در پی ارتقای درجه است.

گاه که گربه یا پرنده ای جلوی ماشین می پرد با دستپاچگی چنان ترمزی می گیریم  که نزدیک است خود دچار حادثه شویم و این برادر راننده!! این گونه پدر یک خانواده را له می کند.

همین سرباز چند روز قبل لابد بر سر وسینه می کوفت و واحسینا! می گفت.

...